تبلیغات
ایل من قشقایی

به نام خدا

ایل من قشقایی
امروز   به وبلاگ  ایل من قشقایی  خوش آمدید


¿معرفی مختصرایل قشقایی
جمعه 22 مهر 1384
 كوهپایه های جنوبی زاگرس و جلگه های هموار آن تا دشت های شمالی فارس و دامنه های زردكوه در مسیری كه حدود 600 كیلومتر مسافت دارد ، سالیانه دوبار توسط جمعیتی چادرنشین پیموده می شود كه بیشتر ایام عمر خود را در حال كوچیدن بر این دشتهای هموار و كوههای صعب العبور هستند . این جمعیت بخشی از ایل بزرگی هستند كه » قشقایی « نام گرفته است . زبان مردمان این ایل تركی است . اما به دلیل نزدیكی و اختلاط فراوان با فارسی از زبان تركی آذری یا تركی فاصله گرفته و به شدت با زبان فارسی آمیخته شده است . ریشه یابی طوایف ایل نشان از خویشاوندی نزدیك با آذربایجانیها می دهد . از نظر قیافه شناسی ، رنگ پوست بدن ، موهای طلایی و چشمان سبز آبی بعضی از مردم قشقایی با قفقازی ها شباهت زیادی دارند . در مورد قدمت این ایل هیچ سخن معتبری وجود ندارد و تخمین ها آنقدر متفاوت ( از 200 سال تا حتی 4000 سال گفته شده ) است كه بهتر است اصلا به آن نپردازیم . در یك تقسیم بندی نسبتا كلی ایل به این طوایف تقسیم می شود : طایفه دره شوری ، طایفه كشكولی ، طایفه فارسیمدان ، طایفه شش بلوكی ، طایفه عمله ، طایفه كشكولی كوچك ، طایفه قراچه ای ، طایفه صفی خانی ، طایفه جعفربیگلو ، طایفه نمدی ، طایفه ایگدر ، طایفه رحیمی . از آنجایی كه هدف اصلی این نوشته بحث پیرامون متل ها و افسانه های ایل قشقایی است و نه چیز دیگری ، توصیف و تشریح ایل را رها كرده و به ویژگی ها و خصایص فرهنگی ، اجتماعی ، تاریخی و سیاسی می پردازیم كه در شكل گیری و ساختار بخشی متل ها و افسانه ها نقش غیر قابل چشم پوشی داشته است . به نظر نگارنده این رویدادها و ویژگی ها بر روی ذهن تاریخی مردم ایل تاثیر گذاشته و باعث به وجود آمدن این داستانها ، این شخصیت های داستانی ، این جهان داستانی ، این درونمایه ها و این موتیف ها می شود كه در متل ها و افسانه ها شاهد هستیم . هر چند در طول تاریخ به دلایل متنوعی در این متل ها تحریفاتی صورت گرفته است . شاید بهتر باشد بگوییم تغییراتی رخ داده است . زیرا به نظر می رسد هیچ گریزی از این تغییرات نبوده است . به ویژه به این دلیل كه تنها راه انتقال و سرایت این متل ها و افسانه ها به نسل های جدیدتر نقل شفاهی آنها توسط پیرمردان ایل برای جوانترها و بچه ها بوده است . و به مرور زمان دلایل گوناگونی از جمله ورود تكنولوژی به جامعه ایلی و از همه مهمتر گسترش سرطان وار رسانه های مختلف كه حالا جایگزین شب نشینی های ایلی شده اند باعث شد كه نقل شفاهی كه تنها عامل زنده ماندن و انتقال این متلها و افسانه ها بوده از بین برود و آنها به دست فراموشی سپرده شوند . متاسفانه هیچ پژوهشی نیز برای ثبت دقیق این داستانها انجام نگرفته است . چند اقدام ناقصی نیز كه صورت گرفته اساسا نمی تواند پژوهش نام گیرد . زیرا این جمع كنندگان داستانها برخوردی كاملا شخصی با این داستانها داشته و گاه تغییرات بسیار نابجایی در آنها داده اند . این تغییرات كه به یك باره و توسط یك شخص در این افسانه ها صورت گرفته با آن تغییراتی كه چند سطر بالاتر به آن اشاره شد و شرط گریزناپذیر انتقال یك محصول فرهنگی از نسلی به نسل دیگر هستند تفاوت بنیادین دارد . ضمن احترام به تلاش هایی كه تا كنون صورت گرفته باید گفت در این جمع آوری ها و ضبط كردن ها به شفاهی بودن این فرهنگ ها هیچ توجهی نشده و اتفاقا تمام تلاش بر این بوده است كه نثر نگارش و سبك و شیوه های بیان و حتی گاهی طرح این افسانه ها را به قالب ها و شیوه های متعارف فرهنگ های مكتوب كه اغلب مستعمل و كلیشه ای نیز هستند تبدیل كنند . اینجا باید نكته ای را یادآور شوم و آن اینكه ، دقت و تلاش برای وفاداری به اصل معیارهایی است كه تنها ویژه پژوهشهای فرهنگی و مردم شناختی است و به هیچ وجه نویسنده یا هنرمندی كه می خواهد بر اساس این فرهنگ های شفاهی كار خلاقه انجام دهد ، الزامی به دقتی آنچنان و تلاشی آنچنان برای وفادار ماندن به اصل ندارد . زیرا وظیفه او جمع آوری و ثبت و ضبط فرهنگ نیست بلكه او رویكردی خلاقه به این متون دارد و بس . از آنجایی كه هدف این نوشته جمع آوری و ضبط این متل ها و افسانه ها نیست و تنها بررسی آنها آن هم با رویكردی خاص مد نظر است ، بنابراین ما هم ناچاریم در بررسی خود به همین منابع آشفته و ناقص و تحریف شده ( این بار دقیقا همین كلمه منظور من است ) مراجعه كنیم . اما امیدواریم پژوهش هایی مناسبتر و نزدیكتر به واقعیت شفاهی بودن و نه مكتوب و حتی ادبی بودن این متلها در آینده صورت گیرد .

نوشته شده در جمعه 22 مهر 1384 و ساعت 01:10 ب.ظ توسط : علیرضا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿نقشه سرزمین قشقائیها
جمعه 22 مهر 1384
نقشه سرزمین قشقائیها

A map of the Ghashghai

The Ghashghai live in the area colored in pink 

Map of where the Ghashghai live

 

نوشته شده در جمعه 22 مهر 1384 و ساعت 01:10 ب.ظ توسط : علیرضا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿فرود از زبان فرود
جمعه 22 مهر 1384
فرود از زبان فرود


بو یازى از- نوشته هاى روزانه پویان وئبلاگیندان آلینیبدیر


قشقه
هو
این عکس مربوط به دیدار امسالم با فرود گرگین پور – آنطور که محمدرضا درویشی توصیف میکند: "قشقة تابناک ایل قشقایی" – است. عکس را بی اجازة عکاس مهربانش اینجا میگذارم. بدجوری هوای آواز قشقایی کرده ام... فرود، نابیناست. امّا بهتر از صد بینا عاشقها و ساربانها و چنگیهای ایل را روایت میکند. فرود، نابیناست و با انگشتانش عقربه های ساعت را لمس میکند؛ امّا نمیدانید وقتی با همان سرانگشتها مینوازد و همسرش – افسانه – با صدای ساز دم میگیرد؛ دم میگیرد و میخوانَد، چه غوغایی برپا میشود. چشمان فرود، بی فروغند؛ امّا در دلش آفتابی تابناک است و در فراق ایل، یک سینه فریاد با او...
دلم آواز قشقایی میخواهد.


لالایی – 20 سپتامبر 2003
هو
نمیدونین وقتی زن قشقایی، لالایی میخونه چقدر قشنگه... مخصوصاً اگه "افسانه جهانگیری" - که صدای نابش رو احتمالاً در موسیقی "گبه" ساختة حسین علیزاده شنیده اید - و "نازلی جهانگیری" لالایی بخونن و "فرود گرگین پور" با پیانو همراهیشون کنه. پریشب در خانة استاد گرگین پور (مشهورترین موسیقیدان و احیاکنندة موسیقی قشقایی) مهمان دو آواز لالایی و عروسی بودیم.


فرود از زبان فرود – 24 سپتامبر 2003
هو
"با ویولُن و پیانو موسیقی ایل مینوازم. دستهایم میلغزد روی نرمی ساز. بچه ام، کودکم. نُتهای غنوده بیدار میشوند. یک به یک، گام به گام. افسانه دَم میگیرد به لالاییهای دور." من این تصویر را دیدم؛ از نزدیک در خانة فرود گرگین پور و دو خطی نوشتم و حالا میخوانم از زبان خودش؛ عاشقانه، با درد؛ با غم و رنج. اما نه به کین؛ با مهر، با عشق. فرود ایل بودم؛ فرودِ حبیب الله پدرم و مادرم که دادة 1324 بودم به آنها با سه خواهر و سه برادر دیگر که از بدِ سرنوشت، اسیرِ دخترخالگی، پسرخالگیِ والدین شدند و نابینا. خُردبچه ای بودم، یَلة دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندک سویی داشت و به همان خُردی، رهای چادر ایلاتیها بودم به ولعِ دانستن، آب و آتش و باد و خاک که همة هستیم بودند.


ایل بود و زن و مرد و بچه، ایل بود و گوسپندان و بُزان، مرغ و جوجه ها، خروسها که پدرم وظیفه داده بود ساربانان را به بیداری و نگاهبانی ایل. ظهر بود و شب، آفتاب و بی آفتاب. از همان چهارسالگی، مادرم خواب میکردم به ازای چشمهای بسته ام، و مادر که خواب میربودش و من باز یَلة ایل بودم. مردان دلداده به آتش، داستانی میسراییدند به نظم و نغمه ای میساختند به نی، آی نی، آی نی. هواییم میکرد نی، از همان خُردی. این چوبِ کوچکِ سحرآمیز با نوایی به بزرگیِ تمام رنجهای تاریخی ایل. گوشهایم بود اول که دست داد به دوستی و مهر با آنچه روایت میکرد از آن به موسیقی و موسیقی که شد نفسِ فرود و هر نفس که چون فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر میآید مفرّحِ ذات. و پدر که مهر داد به عشق ورزیم و من به هفت سالگیم آکاردئون مینواختم و به ده سالگی ویولن. مرد ایل بودم و اهل عشق. دوازده ساله بودم که سوی چشم به تمامی تباه شد و دستهایم، چشمان دوبارة زندگیم و حیاتم که حیّ تازه گرفت به آمیزش با نغمه هایی که تمام روحم به غلیان میداد. فرود مینواخت و مست میشد. فرود میزد و شیدای دشت، شیهه میکشید به شهادت عشق. فرود بود و ایل.


سال 1342 آمدیم تهران و من شدم شاگرد نورعلی خان برومند، حبیب الله بدیعی، علی تجویدی و اصغر بهاری. همان سال پیانو را هم با مصداقی شروع کردم و کمی بعدتر که برای خواندن ادبیات فارسی، شدم دانشجوی دانشگاه شیراز و سفر به تهران که دوباره مرا به کسوت دانشجویی برد به دانشکدة هنرهای زیبا. همین دانشگاه تهران، و شدم دانشجوی رشتة موسیقی. نور علی خان بود که تشویقم کرد به کمانچه نوازی. چشمانی تباه شده داشتم و تمام موسیقی را با گوشهایم آموختم. گوشهایم شد چشمهایم و قطره قطرة نُتها که فرو میشد به چشمهای گشوده ام. آهنگسازی میکردم، از همان کودکی و حالا که شکل می یافت و کاملتر میشد به اعتبار بیشتری دانسته هایم. چهل سال تمام روی موسیقی قشقایی کار کرده ام. نغمه ها و آواها، لالایی ها و هرچه بوده جمع کرده ام به پاسداشتِ حرمت ایل که ایلیاتی است و نغمه هایش که داستان تمام تاریخِ پُردردش است.


تمام زندگیم انباشتة موسیقی است؛ مثل یک تکّه جواهر که ذوب شود در تمام هستی آدم. جوهر میگیرد آدم به موسیقی. روح شاد میشود؛ جان میگیرد؛ نفس دوباره بر میآید به حظّ نوای عشق. به بچّه هایم میگفتم – آن موقع هنوز درس میدادم و معلمی میکردم – که موسیقی مثل آب برای زندگی است و ما که حالا توی دلِ کویر زندگی میکنیم جان و روح و تنمان بیشتر عصیانِ عطش دارد. زندگیمان سیرابی ناپذیرِ آب است. زندگیمان شده بستری و موسیقی که آبِ روانِ زندگی است.


افسانه – همسرم – ایلیاتی است. زنِ رشیدِ ایل قشقاییم که مادری میکند برای دِنا و صبا و کاوه. افسانه صدایش، مخملِ تازه رُستة سبزِ بهار است. افسانه صدایش رنج دارد. به زبان ایلیاتیها میخواند و تمام خانه تصویر ایل میشود؛ رفته های دور، کوههای بلندِ پُربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر میشود از آوازِ لای لایِ مَشک. با ویولُن و پیانو موسیقی ایل مینوازم. دستهایم میلغزد روی نرمی ساز. بچه ام، کودکم. نُتهای غنوده بیدار میشوند. یک به یک، گام به گام. افسانه دَم میگیرد به لالاییهای دور. صبا و کاوه سراغ سازهایشان میروند. رسمِ عشق میگیریم به شکوهِ نوا. میزنیم و میزنیم. رنجهایمان در اشکهایمان رها میشود. دلمان شورِ عشق میگیرد. دشتی و همایون و بیات و افشار، سه گاه و چهارگاه. خوشیم با عشق. سودایی دارد این عالم.


ریالی نیست، خانة مستأجری و اثاثیة سالهای دور و حقوق معلمی. سالهای معلّمی توی خیابان ظهیرالاسلام، همین مدرسة خزائلی و هزارتا مدرسة دیگر توی همین شهر. ادبیات درس میدادم و موسیقی. افسانه هر روز مرا میآورد سر کلاس و هر ظهر خودش با صبوری، سرِ ساعت میآمد دنبالم. خسته بودم از این زندگی. حتّی وسیله ای هم نداشتیم. افسانه صبوری میکرد و من بیقراری. آخرش هم خودم را بازنشسته کردم و نشستم کنجِ خانه. کاش نمیکردم. شاید حال و روزِ دیگری داشتم. هر ماه دریغِ ماه بعد را دارم. اجاره خانه و فکرِ از پَسَش برنیامدن. دلم میخواست رنجِ این بی پولیهای بی پایان، زبان به کام میگرفت و باز راهی ایل میشدم. جست و جوهای ناتمام انتها میگرفت و پژوهشهای پاگرفته و نگرفته را سامانی میدادم.


زادة ایلم. منم. تمام ایل میشناسد فرود را؛ افسانه را؛ دِنا و صبا و کاوه را. هر چادرِ ایل، کنار شاهنامه، آواز و نغمه ای هم از ما دارد. فکر کردم بروم مرکزِ موسیقی بگویم دلم میرود برای پژوهش. بگویم کمک کنند برای جمع آوری نُتها و آوازهای رو به نیستی، تجزیه و تحلیلِ نُتهای موسیقی قشقایی و هر ایل و هر جای دیگر. تمام زندگیم آمیختة موسیقی است. التیام رنجها و زیادکنندة خوشیهایم. هر آهنگ و ملودی تازه، حال و هوای غریبی است که حتّی حالا در پنجاه و پنج سالگیم، باز جانم را فوران میدهد. موسیقی ایل برای من سماع میآورد. خلسه ای که در گفت و کلمه نمیآید. افسانه هم سختگیر نیست. میگذراند با من، سالهای نداری را؛ سالهای عُزلت و فراموشی را. برای گذرانِ زندگی فکر کردیم شاگرد بگیریم برای تعلیم موسیقی. گفتند خانه ات دور است. آخر دنیاست. راست میگویند. پول ما، توی تمام دنیا برای ما همین جا را قَد داده است. به روزنامه هم که خواستم آگهی بدهم، از من مجوّز خواسته اند؟ دارم، امّا چه؟ مجوّزِ آموزشگاه! کلّی میخندیم با افسانه. آموزشگاه، با کدام پول؟ با کدام جا؟ با کدام پشتوانه و حمایت؟


روزگاری رفته است بر ما و میرود باز که تمامی ندارد رنجِ مردمِ ایل. افسانة جهانگیری – همسرم – با گروه حسین علیزاده در چند کشور کنسرتی دادند و افسانه لالایی ها و آوازهای ایل را زنده کرد به سِحر آوازش. صدایی دارد این زن. دَم که میگیرد انگار توی ایلی. قلبِ صخره ها و فراخیِ دشت را چون نجابت اسب هِی میکنی و یَله میشوی توی نور ماه. خودمان هم کنسرت داده ایم. شیراز و گچساران و اهواز و گرگان و فرهنگسراهای همین تهران و تالار رودکی. گروهمان از دست رفت؛ گروه موسیقی سنتی محلیِ دِنا. گروه، حمایت میخواهد. گروه باید مالی برای خوردن هم داشته باشد. چه میدانم، گروه از دست رفت. ما ماندیم و خودمان. عمر شتابان هِی میکند و میشود. ما ماندیم و حافظ که تفأل میکنم گاه گاه به عشق برای افسانة زندگی ام. با همین خط بریل میخوانم:


در خرابات مغان گر گذر افد بازم- حاصلِ خرقه و سجاده روان در بازم


ثروتی است گنج عشق که هرچه بستانی از این کان و جود کنی، زیادت بخشد روح و جانت، و دُرّ عشق میفروشیم و مزدِ جان میبازیم تا به سر منزلِ دوست.

نوشته شده در جمعه 22 مهر 1384 و ساعت 01:10 ب.ظ توسط : علیرضا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿تاریخ و خاستگاه قشقائیها
جمعه 22 مهر 1384

تاریخ و خاستگاه قشقائیها:

قشقائیها از نسل ترکهائیها هستند که 3000سال قبل از میلاد مسیح تاریخ و فرهنگشان در شهر سومری به ثبت رسیده است .

تاریخ نشان از آن دارد که ترکها ساکنان اصلی آسیای مرکزی بودند و تمدنهای اولیه را آنها بنا نهاده اند و نخستین زبانی که بشر با آن سخن گفت زبان ترکی بوده و بسیاری وازه ها ی زبانهای امروزی ریشه ترکی داشته اند .

بعضی ها ترکها را از نسل مغولها میدانند من در اینجا با اکتفا به کتابی از آقای منوچهر کیانی این موضوع را بررسی میکنم :

تفاوت مغولها و قشقائیها:

1-در قبائل مغول بین روسای ایل و افراد زیر دست روابط خویشاوندی وجود دارد و خوانین از افراد زیر دست زن میگرفتند و یا به آنها دختر میدادند این رسم در ایل قشقائی زشت و نفرت انگیز است.

2-مغولان زنان زیادی میگرفتند که گاهی تا 30زن میرسید ولی در بین قسقائی ها 2زن به ندرت دیده میشود .

3-بخشیدن زن توسط ÷در به فرزندش و ازدواج فرزند با زن ÷دربعد از مرگ وی و نشاندن دختران در ÷یشا÷یش کالسکه برای نشان دادن به دیگران و ازدواج سنین ÷ائین و وجود زنان صیغه ای بین مغولان و این قبیل اداب و رسوم در ایل قشقائیگناه است .

4-طرز بر÷ا کردن چادر و نوع جنس ان وآلاچیق قشقائیها شباهتی به مغولها ندارد .

5-دامهای قشقائیها از نزادقرا گل و شاهسون و آذربایجان است .

و چندین نمونه از این تفاوتها در نتیجه میتوان نتیجه گرفت که قشقائیها از نسل مغولها نیستند و چیزی که بیشتر از بقیه مشخص است و اکثر تاریخ نویسان آن را قبول دارند نزدیکی قشقائیها به آذربایجان میباشد از آنجا که بعضی از شعرها گویای این مطلب هستند مثل

                                                                                   بو یول گدر تبریزه اوءتبریز عزیزه

                                                                                                            خدام بیر یول ور بیزه بیز گدگ اولکه میزه

 

 

 

                                               دورنام گدیران کورد لارا ینگی دان کهنه یورد لارا

                                                                            قوچ ایگید بداو آتلا را مندن اونا سلام ا و لسو ن

جمعیت ایل:

جمعیت ایل قشقائی در سال 1331ه .ق حدود 64000 خانوار یعنی 320000نفر براورد شده است وتعدادچریکهای آنهادر زمان صلح 20000نفر بوده.

ایل قشقائی از 6 طایفه بزرگ و 6 طایفه کوچک تشکیل شده که هر طایفه شامل تعدادی تیره و هر تیره از چند بنکووهر بنکو شامل چند خانوار است.

طوائف کوچک :1-رحیمی2-ایگدر3-صفی خانی 4 -قرا چایلو

طوایف بزرگ:1-دره شوری2-کشکولی3-فارسیمدان4-شش بلوکی 5-عمله6-کشکولی کوچک                 قشقائی قشقائی الم قشقائی

 

نوشته شده در جمعه 22 مهر 1384 و ساعت 01:10 ب.ظ توسط : علیرضا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿قشقایی ها در زمان شاه
جمعه 22 مهر 1384

در زمان حکومت پهلوی محمد رضا شاه بارها اعلام کرده بود که قشقائی ها نباید در کشور من زندگی کنند

حتی چرچیل هم به روزولت گفته بود((به این قشقائی های لعنتی نمیتوان اعتماد کردآنها در جنگ جهانی اول و دوم پدر ما را در آوردند

.))

ساد چیکف سفیر روس در ایران به شاه میگوید:

((

چرا قبل از اینکه کار پیشه وری را یکسره کنیداین قشقائی ها را متلاشی نمیکنید شاه در جواب میگوید چون قشقائی ها در مرکز ایران هستند 

و راه فرار ندارند اما پیشه وری در غرب حامیان زیاد دارد

))

از این موضوع اهمیت ایل قشقائی وستیز آن با دولت وقت به خوبی مشخص میشود ستیز با بیگانگان به خوبی مشخص کننده این موضوع است

جنگ با اجنبی ها که شاید عامل اصلی بیرون راندن آنها از ایران وجود همین دلاور مردان ایلیست ولی چرا اکنون از این ایل انگونه که لایق اوست یادنمیشود دبیرستان عشایری در سالهای 50تا 57 از افتخارات شیراز به حساب می آمدقبولی در دانشگاه در طی این سالها شگفت انگیز بود

قبولی در هر دوره بالای %97بوده و این دلالت براهمیت قشقائی در آن زمان دارد مردانش شهره آفاق بوده اند و بر ایلی بودن خود میبالیدند نه اینکه میخواهم گذشته را با حال مقایسه کنم ولی توجه داشته باشید ایل گذشته وحال را با هم مقایسه کنیدصداقت و راستی آن زمان را ورق بزنید ببینید جوانان ما الان همه در دام مواد افیونی گرفتارند ولی خوب در کنار این مسائل جوانان موفق ما نیز زیاد داریم از جمله آقای مهندس کهندل پور از خوانندگان خوش صدای ایلیکه به معرفی او نیزخواهم پرداخت ببینید چرا الان جوانان بر خود عشایر بودن را عیب میدانند وآن را ننگ بر خود میشمارند؟چرا فرهنگ قریب به شش قرنی ما باید به دست فراموشی سپرده شودویا آداب و سنن اصیل ما باید در دل کوهها فراموش شود و با کوچکترین تاثیر شهر نشینی همه به دست خاطره ها سپرده شود.براستی بیائید علت را در خودمان جستجو کنیم

.

انشاا...بعد از نوشتن این مطالب میخوام به معرفی وبلاگم به دیگران اقدام کنم.

بیلمزیدیک غصه نه دیر؟ غم نه دیر؟

شاد اوره گه محنت و ماتم  نه دیر؟

یارا نه دیر؟مرهم نه دیر ؟ام نه دیر؟

ال وئرنده حلقه دو توب    اوزردیک؟

پرواز ائدیب داغ       وداشی    گزیردیگ

معرفی چند تن از معروفترین افرادایلی:

امام قلی خان فرزنداله وردی خان سرداربزرگ صفوی از تبار قشقایی ها در قلمروحکمرانی خود قدرت وتسلط کامل یافت وتا حدودبندر پیش رفت به طوریکه در سراسر خاک فارس .سال 1031 هجری جزایر قشم وهرمز را از پرتغالی ها گرفت واز مغرب کهکیلویه لارستان وبنادر جنوب در دایره تسلط وی بود .او همیشه25 تا 30 هزار سوار زبده وجنگاور در اختیار داشت . عمله قشقائی است.که شرح رشادتهای او در نیروهای جنوب داستانها دارد.

قباخ قلی خان قورت بیگلر بیگی نادر شاه والی مملکت فارس که فدای دسیسه ها وتوطئه های خانواده کلانترفارس شد.

کریم خان زند به اولین ایلخانی قشقایی فرمان ایلخانی گری عطا کرده مشارالیه که جانی آقا نام داشت از نجیب زادگان طایفه شاهیلوبود .فرزندان جانی آقا از وزرای کریم خان بوده اند .

کریم خان همه جا با اسماعیل خان وحسن خان معتمد السلطان همراه وهمسفر بود ودرکلیه امور با وی مشورت می کرد .

جانی خان قشقایی تا سال 1234مردم ایل قشقایی از بیدادگری ها ی آغا محمد خان به تنگ آمده بودند . از آن زمان به بعد فتحعلی شاه جانی خان قشقایی را به مقام ایلخان گری ایالات جنوب انتخاب نمود واین حکم موجب شد که ایل قشقائی به نام یک واحد سیاسی در صحنه های اجتمائی ایران درخشیده ودر جریانات سیاسی نقشی داشته باشد.

مصطفی قلی خان لشکر آرامتولد 1314که در سن 32سالگی هنگام فتح ارگ کرمان کشته شد وی فرماندهنیروی 2000نفری طایفه

مرتضی قلی خان قشقائی اولین کسی که نیروی 2000نفری (گارد جاویدان قشقائی)را به وجود آورد و هیچگاه از فرمانروای فارس اطاعت نکرد و سر انجام به دستور فتحلی شاه و خیانت آقا بابا خان مازندرانی وی را به قلعه پرگان گشانده درها را بستند و ناجوانمردانه او را به طرز

فجیعی به قتل رساندند.

محمد علی خان ایلخانی :فرزند جانی خانکه به علم و دانش به خصوص عرفان علاقمند بود وی بامیرزا شفیع وصال شیرازی ارتباط صمیمانه داشت. قبرشیخ اقطع در پیر بناب توسط ایشان ساخته شده است .کشته شدن دو پسرش مرتضی قلی خان و مصطفی قلی خان موجب مرگ وی در1268 میشود و در پائین قبر مرادش شیخ اقطع مدفون است.

محمد قلی خان قشقائی :قهرمان و یکه تازمیدان مبارزه با انگلیس در ننیزک بوشهر.بنیان گذار باغ ارم در شیراز و 16باغ دیگر در فارس .

هنرمند خطاط نقاش و علاقمند به فرهنگ و هنر.

سهراب خان:فرزند مصطفی قلی خان رهبرشبیخون های متوالی در جنگ با انگلیس ها در برازجان وننیزک و متلاشی کننده قشون سیف السلطنه افشار در راه جنوب کشورکه شرح شجاعتهای او را ماذون شاعر بزرگ ایلبا بیانی شیوا سروده است

بهادر خان قشقائی :فرزند شهراب خان قشقائی که در زمان مظفرالدین شاه به لقب بهادر السلطنه مفتخر شد . وی فرمانده جنگ نا برابر با حاج رستم خان: بیگلر بیگی لارستان است که ماذون شاعر داستان این حماسه را به سبک جالبی سروده است .

سلطان محمد خان قشقائی :ایلخانی ادب پرور فرهنگ دوست قشقائی که شاعر بزرگ و گرانقدری چون ماذون را در دربار خود پرورید .سندن سونراگئدی ذوق و محبت سندن سورنا منسوخ اولدی سخاوت

گل ای کان کرم دریای رحمت خوب شهسوار خوب تیر اندارز ایلخانیسردار مشروطیت فارس اسماعیل خان قشقائی :

(سردار عشایر)که در بدترین شرایط با مستبدین و مخالفان مشروطیت مبارزه کردو نام خود را جاودانه نمود

 

 عبداله خان ضرغام الدوله:در1308به ریاست ایل قشقائی منصوب شداما اختلاف زمان پدرش داراب خان با دیگر فامیل و طرفداران آنها ادامه داشت و وصول مالیت با تحریک بزرگان ایل ممکن نبود به همین دلیل اداره ایل در زمان او بسیارمشکل بود ..علمدار خان کشکولی : اولین شهید راه آزادی در انقلاب مشروطیت در جبهه فترس بود که مردم شریف شیراز به وی لقب (علمدار مشروطیت )دادندحاج محمد کریم خان کشکولی:به نمایندگی از طرف قشقائی ها در مجلس دوم راه یافت و در آنجا علیه تسلط خوانین بختیاری بر شئون حکومت مشروط هشدار داد .تا اینکه توجه حکومت مرکزی به فارس و قشقائی بیشتر شد.

معرفی افراد ایل ادامه دارد منتظر باشید:

نوشته شده در جمعه 22 مهر 1384 و ساعت 01:10 ب.ظ توسط : علیرضا
ویرایش شده در - و ساعت -


¿آشنایی با قشقایی ها
سه شنبه 19 مهر 1384
ایل قشقایی یکی از ایلات هم ترک زبان ایران است :مرکز اصلی این ایل فارس است . قشقایی ها در وره ها مختلف بتدریج به این سرزمین کوچیده و در آن ساکن شدهاند . حاج میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری مینویسد : قشقایی ها طایفه ای ا ترکان خلج بوده اند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیده اند . قسمتی از این مهاجران در بلوک قونقری ( شهرستان آباده) ساکن و ده نشین شده اند که هنوز هم به ترکی سخن میگویند و بنام خلج نامیده میشوند . گروهی دیگر به زندگی کوچنشینی ادامه میدهند و به دو بخش خلج و قشقایی تقسیم میشوند . چون مهاجرت اینان به فارس حالت گریز و فرار داشته است ، به ( قاج قایی ) به معنی گریخته و فراری معروف شده اند . بعدها این واژه به قاش قا یی و قشقایی تبدیل میشود برخی عقیده دارند که قشقایی از قشقه به مع ی چال و علامت سفیدی نقش شده است که بر روی پیشانی اسبان آنان وجود داشته است و نشانه قبیله آنان بوده است .

پاره ای از مورخان مسکن اصلی ایل قشقایی را آذربایجان و تبریز میدانند ترانه های فولکوریک قشقایی ها هم ین نظر را تایید میکند .

بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه

این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است

تارمتارم بیزه یول ور بیزو اراگ و لکمره

خدای من راهی به ما نش ن ده تا به سرزمینمان برویم

روی آن کوه سبز بوردم را دیدم

ای کوه سبز تو را یاد میکنم و میگریم(1)

تمام قشقائیها شیعة جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شاید بیش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. یا اصلاً نماز را ندانند ولی به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائیها تركی آمیخته به فارسی است و همة آنها فارسی را خوب می‌دانند و به آن و به آسانی سخن می‌گویند.(2)

تاریخ و ایل قشقایی :






ایل قشقایی ، کی ز بزرگترین ایلات ایران در همسایگی ایلات خمسه در استان فارس سکونت دارند سواحل جنوبی استان به شکل حاشیه ای به طول حدود 250 کیلومتر و عرض 30 تا بیش از 50 کیلومتر قلمرو گرمسیری ( قشلاق ) آنهاست قلمرو سردسیری ( ییلاق ) بیشتر در شمال استان و از نظر وسعت به مراتب کوچکتر از قلمرو گرمسیری و در حدود نصف آن است مناطق سردسیری بر خلاف قلمرو گرمسیری که همه یکپارچه و به هم متصل میباشند بیشتر پراکنده اند.

در محدوده فوق قشقایی ها و س نه ایل ت خمسه سکونت دارند . (3)



افرادی که در تاریخ ایل قشقایی مطالع تی داش ه اند نوشته اند که ایل قشقایی قبل از دوره ص ویه از قفقازیه شمال ایران کنئنی نقل مکان دادند و سپس در زمان شاه عباس ( 998_1038) آنها را به فارس کوچاندند ، هر چند که طایفه فارسی مدان قبل از قشقایی ها در نطقه ا امت داشته اند و نامی از آنها برده شده (4) .

در کتاب باورد تا ابیورد به نقل از مجمع تواریخ آورده شده است که : جد بزرگ قشقایی ها را میر( قاضی شاه لو قشقایی ) میدا ند و میگویند که نامبرده جمعی از ترکان قشقایی را بدور خود ج ع نموده بر آنها ریاست میکرد ، فرزند زاده امیر قاضی به نام ( جانی آقا قشقایی ) بوده که از سا ب منسبان دربار شاه عباس محسوب میگردد . (5)

و (پیمان) در مطالعات خود درباره قشقایی ها آورده است : در زمان سلطان محمد غزنوی در سال 396 (ه ق ) گروهی از ایلات خلج در خراسان و حوالی مرو ساکن بوده اند ، بعدها به علت بد رفتاری لشکریان محمود گروهی از ترکان ( از جمله خلجها) به کرمان میروند و از آنجا به سبب تعقیب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آذر بایجان میروند ، پس از آذربایجان به عراق آمده و به همراه عراقیها (ترکان ساکن دراین نواحی که مستقیما آمده بودند) اغلب اضطرارا به دامنه های جنوبی سلسله جبال زاگرس کوچ میکنند بدین ترتیب میتوان گفت اولین رسته های ترکان جنوب عراقیها و خلجها هستند که حدود یک هزار سال پیش از جیهون گذشته وارد ایران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرت های متعدد به فارس آمدند و ایلات قشقایی ترک زبان را ت کیل دادند (6)

و نگارنده فارسنامه ناصری منشا طایفه اینانلو ها را که گروهی از آنان قشقایی هستند و بیشتر آن از خمسه های فارس هستند را از ترکستان میداند که با مغل به ایران آمدند .(7)

اما انچه مسلم و مبرهن است تیره های مختلف قشقایی به یکباره وارد فارس نشدند و بلکه دسته های مختلف آن به تدریج مهاجرت کرده اند و به هم پیوسته اند و نیرومند شده اند .(Cool

در فارسنامه ناصری آمده است که در سال 1234 برای اولین بار قشقایی ها دارای ایلخان شدند و پیش از این ایل بیگی مرسوم بود (9) و اولین ایلخان همان جانی خان بود که بعدها فرزندش دختر والی فارس را به عقد خود در آورد (10)

کریستوفر ساکس د رکتاب خود آورده است که انگلیسی ها رسما از قوام الملک والی فارس خواستند که ایلخان قشقایی را تعویض نماید (11)

سردار عشایر قشقایی با روی کار آم ن رضا خان به نمایندگی شورای ملی رسید و به سال 1311 خورشیدی به همرا ه پسرش به زندان افکنده شد و به سال 1312 خورشیدی در زندان کشته شد (12)فارس و جنگ بین الملل جلد 2 ص 38

مورخان و سیاحانی که به دیدار این ایل آمده اند طالبی در مورد این ایل نوشته اند که ر مواردی اشتباه نموده اند ،

عبدا... شهبازی مورخ در مورد قسمتهایی از کتاب :

پی‌یر ابرلینگ، کوچ‌نشینان قشقایی فارس، ترجمه فرهاد طیبی‌پور، تهران: شیرازه، چاپ اوّل، 1383،

( Pierre Oberling, The Qashqai Nomads of Fars, The Hague: Mouton, 1974)

میگوید:"متن انگلیسی کتاب فوق را در سال 1354 خوانده و در همان زمان فصل حوادث پس از جنگ جهانی دوّم آن را به عنوان کار دانشجویی ترجمه کردم. کتاب غیردقیقی است و منابع آن به‌طور عمده مصاحبه با برخی شخصیت‌های ایل قشقایی است که به اغراق‌گویی و عدم دقت و تعصبات خانوادگی شهره‌اند.

با وجودی که ظاهراً مترجم محترم خود قشقایی است (بر اساس نام ایشان حدس می‌زنم) ولی بی‌هیچ توضیح در زیرنویس برخی نوشته‌های غلط ابرلینگ را به فارسی برگردانده است. تصوّر می‌کنم در این‌گونه موارد باید توضیحی با امضای مترجم یا ناشر ترجمه فارسی در زیرنویس بر کتاب افزوده می‌شد. مثلاً، ابرلینگ نام طایفه «قره چی» را «قره چاهی» نوشته و معنی آن را «چاه تاریک». (ص 285) در زبان ترکی، «چی» به معنی «رودخانه» است و «قره» به معنی «سیاه». بارتولد واژه‌های «آق» (سفید) و «قره» (سیاه) در ترکی قدیم را نوعی تأکید بر بزرگی و اهمیت می‌داند و تصوّر من نیز همین ا ت. بنابراین، مثلاً، «قره چی» در واقع به معنی «رودخانه بزرگ» است نه «رودخانه سیاه». همین‌طور است نام‌های «قره‌قویونلو» و «آق‌قویونلو» که در واقع به معنی «صاحبان گوسفندان بسیار» است نه «صاحبان گوسفندان سیاه» یا «صاحبان گوسفندان سفید.» (متأسفانه کتاب‌های بارتولد در دسترسم نیست که ارجاع بدهم.)

ابرلینگ اسامی طوایف قشقایی را به شرح زیر بیان کرده است: عمله، دره شوری، فارسیمدان، کشکولی بزرگ، شش‌بلوکی، کشکولی کوچک، قره چاهی [قره چی]، صفی خانی، نمدی.

طوایف کشکولی بزرگ و کوچک و قره چی یکی هستند و ایل کشکولی نام دارند. طوایف کوچک و کم‌شمار صفی خانی و نمدی امروزه جزو ایل عمله هستند. ابرلینگ اشاره نکرده که ایل عمله، به معنای یکی از ایلات پنجگانه قشقایی، اتحادیه‌ای است از طوایف متعدد کوچک که در سال‌های پس از شهریور 1320 و دوران اقتدار ناصر خان و خسرو خان قشقایی منسجم شد و اطلاق نام «عمله» بر این طوایف رسمیت یافت. تا پیش از این زمان، بزرگ- ایل قشقایی مشتمل بر ایلات پرشمار کشکولی، دره‌شوری، شش‌بلوکی و فارسیمدان بود و قریب به چهل طایفه کوچک. رساله‌ خطی منتشرنشده‌ای در دست است با عنوان «شرح حال ایلات قشقایی» که به دوران حکومت اکبر میرزا صارم‎ الدوله بر فارس تعلق دارد و برای او نوشته شده؛ یعنی قدمت آن به اواخر دوره احمد شاه می‌رسد. در این رساله، به‌نقل از حمزه خان و پسرش میرزا عبدالله خان کشکولی (مرحوم مهندس عبدالله کشکولی، متوفی بهار 1378)، اسامی و تعداد افراد 43 طایفه قشقایی و نام کلانتر هر طایفه ذکر شده است. طایفه عمله یکی از این 43 طایفه است و طوایفی که پس از شهریور 1320 جزو ایل عمله به‌شمار می‌رفتند، و این عنوان امروزه رایج شده است، به عنوان طوایف مستقل ذکر شده‌اند. در رساله فوق درباره ایل عمله چنین آمده است: «نوکران ایلخانی، در تحت‌نظر خودشان، قشلاق خنج و افرز، ییلاق سمیرم.» در جای دیگر شمار طوایف قشقایی در زمان حکومت فرمانفرما، یعنی سال‌های جنگ اوّل جهانی، ذکر شده و چنین آمده است: «طایفه عمله و نوکرباب که متعلق به خوانین است، خانوار یکهزار و هفتصد، سوار چهارصد، تفنگچی ششصد نفر.» طبق رساله فوق، در گذشته دور ایل قشقایی مشتمل بر 63 طایفه کوچک بوده که اسامی آن‌ها نیز ذکر شده است.

مطالب رساله فوق مؤید نظر اینجانب در کتاب مقدمه‌ای بر شناخت ایلات و عشایر (تهران: نشر نی، 1369) است که قشقایی را اتحادیه‌ای از ایلات و طوایف ترک زبان تعریف کرده بودم که بر اساس اقتدار خوانین به‌تدریج انسجام یافته است. طوایف کوچک در طوایف بزرگ مستحیل شدند و این فرایند به تشکیل چهار ایل بزرگ فارسیمدان، دره شوری، کشکولی و شش‌بلوکی انجامید. در دوران اقتدار صولت‌الدوله، که رؤسای برخی از این ایلات، مانند محمدعلی خان کشکولی، بسیار مقتدر و ثروتمند بودند و از او تمکین نمی‌کردند، تلاش برای جذب طوایف کوچک به ایل عمله و پرتوان کردن بازوی نظامی ایلخانی آغاز شد. در سال‌های پس از شهریور 1320 نیز، که ناصر خان و خسرو خان قشقایی، برای مانور در مقابل حکومت مرکزی به نیروی نظامی پرشمار نیاز داشتند، فرایند جذب طوایف کوچک به ایل عمله تداوم یافت و در نتیجه ساختار ایل قشقایی به پنج ایل بزرگ (عمله، فارسیمدان، دره شوری، شش‌بلوکی و کشکولی) تقسیم شد.

ابرلینگ مدعی است که به سران ایل قشقایی لقب «ایلخانی مملکت فارس» اعطا شده بود (ص 16). این نیز اشتباه است. رؤسای ایل قشقایی بسته به نوع حکمی که از حکمران وقت فارس دریافت می‌کردند ایلخان تمامی قشقایی، در مواردی ایلخان برخی از ایلات قشقایی و در مواردی ایلخان ایل قشقایی و ایل دیگر بودند. مثلاً، در سال 1310 ق.، یعنی در اواخر حکومت ناصرالدین‌شاه، حاجی نصرالله خان قشقایی از سوی رکن‌الدوله (حاکم فارس) به عنوان ایلخان ایلات قشقایی و عرب منصوب شد و با این سمت به جنگ با شورشیان ایلات بهارلو و عرب رفت. ولی در دوران متأخر قاجاریه سران ایلات کشکولی (محمدعلی خان و حیدرعلی خان) و دره شوری (ایاز کیخا) مستقل از صولت‌الدوله (ایلخان) بودند و مستقیماً از حکمران فارس حکم می‌گرفتند. در فارس ایلات و طوایف متعدد غیر ترک زندگی می‌کردند و «ایلخان قشقایی» رئیس ایلات و طوایف غیر ترک ساکن فارس نبود هر چند در مواردی، بسته به نظر حکومت، دامنه اقتدار او سایر ایلات را نیز در برمی‌گرفت. مثلاً، ایلات لر ممسنی و کهگیلویه، طوایف کوه‌نشین کوهمره سُرخی و جروق، و ایلات خمسه به‌طور سنتی تابع ایل قشقایی نبودند و رؤسای آن‌ها مستقیماً از سوی حکومت فارس منصوب می‌شدند. ولی در سال‌های پس از شهریور 1320 ناصر خان و خسرو خان قشقایی داعیه ریاست تمامی ایلات و طوایف فارس، و در واقع حکومت بر کل منطقه فارس، را داشتند؛ به این دلیل در نزاع با عشایر غیر قشقایی قرار گرفتند و کار به جایی کشید که در 5 شهریور 1325 محمد خان ضرغامی، رئیس ایل باصری، را در شهر شیراز دستگیر و مدتی او را زندانی کردند"(13)



نگاهی به طوایف ایل قشقایی: r />


طایفه دره شوری:

نام درشوری از نام محل ییلاقی آنها ( دره شور ) گرفته شده است اینان پس از ورود به فارس در این ناحیه سکونت کرده اند دره شور از محل ( سمیرم ) امروزه جز مراکز ییلاقی این طایفه است .

خانهای طایفه دره شوری در سالهای اخیر به زراعت و باغداری توجه زیادی کرده اند .

و گروههای زیادی از آنها به زندگی یکجا نشینی پرداخته اند . طایفه دره شری یکی از طوایف پر جمعیت ایل قشقایی است و ردم آن به داشتن و پرورش اسب معروفیت دارند .(14)

طایفه فارسی مدان:

طایفه فارسی مدان از قدیمیترین طوایف ایل قشقایی است که قبل از دیگر طوایف ترک زبان به فارس آمده اند و چون فارسی نمیدانستند ، واژه (فارسی مدان ) به آنها اطلاق گردیده است . طایفه فارسی مدان سابقا (در ) پادنا ییلاق و در اطراف کوه گیسگان قشلاق میکردند _ بعد اراضی سرمشهد و سپس منطقه ( دایین) به آن اضافه شد . امروزه گروههایی از طایفه فارسی مدان در حوالی اراک ( عراق ) و تهران زندگی میکنند و پاره ای از آنها هنوز به عراق معروفند . به نظر میرسد بعدها به فارس کوچیده اند . فارسی مدانها به علت قدرت مرکزی و نفوذ و اعتبار و مدیریت کلانتران خود ، با وجود رقابتها و اختلافات خویشاوندی کمتر دستخوش تجزیه و جدایی قرار گرفته اند .(15)

طایفه کشکولی بزرگ:

طایفه کشکولی در گذشته از سه تیره تشکیل میشد که به همراه سایر تیره های قشقایی ییلاق _ قشلاق میکردند . ییلاق آنها قسمتی از شمال سمیرم و ( دیز جان ) بوده است زمستان را به مناطق جنوبی فیروزآباد کوچ می کردند بعدها قشلاق آنها به ماهور میلانی تغییر کرد .

دره شوریها هم این منطقه را که دارای مراتع وسیع و چراگاههای مناسبی برای دامهاست ، قشلاق خود قرار میدهند . کمی بعد از جانب کلانتر طایفه محل ییلاقی آنها به همای جان و کمهر که از لرهای ممسنی خریداری میشود تغییر میکند(16)

طایفه کشکولی کوچک:

این طایفه قبلا تیره ای بود بنام اخپلو که بعدها تیره های دیگری از جمله تیره کرمانی به او اضافه میگردد و گسترش پیدا میکند و ابتدا بنام کشکولی کرمانی و بعد تحت عنوان کشکولی کوچک نامیده میشود .. این نامگذاری بخاطر آن است که سران طایفه های کشکولی بزرگ و کوچک و قراچه ای همه از یک خانواده بودند که تجزیه میشوند و رییس طایفه کشکولی کرمانی به هنگام آمارگیری طوایف برای اخذ مالیات نام طایفه خود را کشکولی کوچک معرفی میکند. (17)

طایفه شش بلوکی :

شش بلوکیها اغلب از تیره های بسیار قدیمی و از همان ترکان عراقی یعنی مهاجران اولیه هستند . این طایفه از پرجمعیت ترین طوایف قشقایی است که در پرو ش و نگهداری دام مهارت فراوان دارند .(1Cool

طایفه عمله :

جز نیروی محافظ خان و عوامل اجرایی و اداری او به شمار میروند و مستقیما تحت نظر خان اداره میشود . تیره های مختلف طایفه عمله تحت سرپرستی کدخدایی است که مستقیما از خان دستور میگیرد . با وجود این پاره ای از تیره های بزرگ تحت سرپرستی کلانترها هستند که پایگاه آ نها از کلانترهای سایر تیره ها پایینتر نیست(19)

از طایفه های مختلف ایل قشقایی حدود 40درصد همچنان بطور کوچ نشینی و نیمه کوچ نشینی زندگی میکنند و بقیه اسکان یافته اند . از تعداد و ترکیب دقیق جمعیت ایل قشقایی اطلاع ت مستن و دقیقی در دست نیست ، مشکلی که در برآورد جمعیت این ایل وجود دارد همان است که درباره کل جمعیت عشایری ایران وجود دارد . زیرا اغلب آمارگیریها بر اساس معیارهای متعددی صورت گرفته است و نمیتوان آن را پذیرفت و مورد مقایسه قرار داد تا نوسانات و تغییراتی که در ساخت اجتماعی ایل قسقایی پدید آمده مورد بررسی قرار داده شود .(20)

تیره ها در ایل قشقایی /> <br /> همانگونه که پیشتر اوردیم هر طایفه ای دارای تعدادی تیره می باشد(21) :

طایفه
تعداد تیره

دره شوری
51 تیره

فارسی مدان:
25 تیره

کشکولی بزرگ
47 تیره

کشکولی کوچک
14تیره

شش بلوکی
20 تیره

عمله
47 تیره


اساس نامگزاری تیره ها:

1)بر اساس نامیا فامیل یا بزرگتر ها یا کدخدایان مثل قاسم لو از نام قاسم و بهمن بیگلو از نام بهمن .

2) بر اساس تعدادتیره ها یا بنکو ها مثل دو قوزلو که از 9 تیره کوچکتر تشکیل شده.

3)بر اساس حرفه و کار مثل عاشق لر که در موسیقی و آهنگر که در حرفه خود استاد بودند.

4)بر اساس اصل و نسب مثل :داود لو که از فرزندان داود و جهانگیر لو که از اولاد جهانگیر .

5)بر اساس وابستگی به شخص بخصوص مثل : بهرام کیخالو وابسته به بهرام و همت علی کیخالو ، وابسته به همت علی .

6)بر اساس منشاء قومی مثل : لَک ، بازمانده ای از لکهای غرب ایران و لر از جانشین لرهای اولیه .

7)بر اساس تکیه بر محل جغرافیایی مثل: موصلو از موصل عراق

Cool بر اساس اولین مرکز تمرکز مثل : دره شوری ها در دره شور یا چگینی ها در چگین پیشگوه لرستان .

9) بر اساس نام سران یا پادشاهان که از طوایف مزبور بودند ، مثل ندر لو وابسته به نادر شاه و قجر لو از قاجارها .(22)

برخی عادتها و آداب و رسوم:

قشقائیها مردمانی سرخوش و دلشادند. به جشن، پا كوبی و رقص بسیار علاقمندند و از اندوه و سوگواری گریزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواری می‌كنند. در جشن‌ها و عروسیها رقص چوبی(گروهی) زنان و مردان قشقائی بسیار زیبا و جالب است. در این جشن‌ها زنان و مردان هر یك دو دستمال در دست می گیرند و پیرامون یك دایره بزرگ می ایستند و با آهنگ كرنا و دهل دستمالها را تكان می دهند و با حركات موزون پیش می روند در رقص «دَرْمَرو» یا چوب بازی نیز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهای كوتاه و بلندی كه در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با یكدیگر می‌رقصند مبارزه می‌كنند. از این رقصها در مراسم عروسی قشقائیها به تفصیل سخن خواهیم گفت.

قشقائیها به نوشیدن چای علاقة بسیاری دارند و فرزندان خود را از كودكی به نوشیدن آن عادت می‌دهند. چای از خوراكهای عمومی قشقائی است. قشقائیها به كشیدن قلیان بسیار علاقه‌مندند تنها مردان طایفه دره شوری به جای قلیان از چپق استفاده می‌كنند.

مردم ایل فرمان‌گزار و مطیع دستور خانها هستند و هیچ قانونی را بالاتر از فرمان خان خود نمی‌دانند. هر گاه یكی از خانها یا كلانترها بمیرد غوغای عجیبی در ایل و طایفة او برپا می شود. قشقائیها در مرگ عزیزان و فرزندان خود كمتر از مرگ خان یا كلانتر خود متأثر می شوند. گورستانهای قشقائی در سر راه كوچ ایل فرار گرفته تا هنگام كوچ بتوانند برای مردگان خود فاتحه ای بخوانند.

به سبب علاقه ای كه به خانهای خود دارند برای آنها آرامگاههای باشكوه و استوار می سازند كه سالیان دراز پابرجا می ماند و هر سال هنگام كوچ قبر آنها را زیارت می نمایند.

آرامگاه عده ای از سران ایل قشقائی بویژه خانهای طایفة كشكولی در دامنة با صفای شاهدایِ اردكان با سنگ و شیروانی به سبك مزار حافظ ساخته شده و نظر بیننده را به خود جلب می‌كند.

بیشتر قشقائیها مردمانی بلند قامت و خوش صورت و دلاورند. چهرة آنها گندم‌گون چشمانشان سیاه یا میشی و مویشان مشكی است. در میان طایفة فارسیمدان و درة شوری گروهی سفید پوست با موی زرد یا بور نیز دیده می شوند. زنان قشقائی هرگز آرایش نمی‌كنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسی برای آرایش عروس این چتر زلف را درست می‌كنند. مردان قشقائی همیشه صورت خود را می تراشند و به سبیل گذاشتن چندان گرایش ندارند.

تمام قشقائیها شیعة جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شاید بیش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. یا اصلاً نماز را ندانند ولی به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائیها تركی آمیخته به فارسی است و همة آنها فارسی را خوب می‌دانند و به آن و به آسانی سخن می‌گویند.(23)





سر زمینهای ییلاق و قشلاق در میان ایل قشقایی :

الف)سردسیر( ی لاق)(24)

قشقاییها دارای دو منطقه سردسیری یا ییلاقی هستند یکی منطقه ای است که بین شیراز و دشت ارژن تا اطراف کازرون قرار گرفته است و دیگری در شمال شرقی شیراز این منطقه از اردکان فارس تا مرزهای کهکیلویه و از شمال آباده تا شهر رضا ادامه میابد و به سرحد بزرگ معروف است زیرا این منطقه از ارتفاعات حوالی فیروزکوه تا همسایگی بختیاریها و ارتفاعات دنا را در بر میگیرد و طوایف مختلف قشقایی در آن راکنده میشوند .(25 )

ب) گرمسیر (قشلاق)(26)

گرمسیر یا قشلاق اولیه قشقاییها در جنوب شرقی فارس بوده که از مناطق کم ارتفاع جلگه ای و ÷ست لار ، جهرم ، فیروزآباد آغاز شده تا کرا نه های خلیج همیشه فارس ادامه میابد ، طوایف عمله ، شش بلوکی ، فارسی مدان ، کشکولی کوچک و چند طایفه وابسته در گرمسیر اولیه قشلاق مینمایند > ولی گرمسیر دره شوریها ، کشکولی بزرگ و شاخه های وابسته در مناطقی از کازرون تا نزدیکیهای بهبهان و حدود بندر گناوه ادامه میابد ، اکنون گرمسیر قشقایی ها به یش از دو برابر گرمسیر اولیه آنه وسعت یافته است .

قشقایی ها که ه قشلا اولیه و قدیمی میروند به نام " ابه های فارس " و آنها که به مغرب و جنوب غربی کشور قشلاق میکنند به نام " ابه های بهبهان " معروفند .(27)







خانوارها و جمعیت ایل قشقایی و ستانهای محل استقرار آنها:(2Cool



استان محل استقرار


خانوار
جمعیت

ییلاقی
قشلاقی
مرد و زن
مرد
زن

____
_____
17449
110975
56735
54240

فارس فارس
9540
60258
30883
29375

فارس کهکیلویه و بویر احمد
256
1641
871
770

فارس بوشهر
2046
12451
6279
6172

اصفهان خوزستان
54
330
162
168

اصفهان فارس
3205
20814
10609
10205

اصفهان اصفهان
14
100
56
44

اصفهان بوشهر
962
6402
3294
3108

چهارمحال و بختیاری فارس
130
887
463
424

چهارمحال و بختیاری بوشهر
38
240
120
120

کهکیلویه و بویر احمد
فارس
587
3857
1999
1858

کهکیلویه و بویر احمد
کهکیلویه و بویر احمد
5
42
23
19


برخی پیشه های مردم:

قشقاییها در سرد سیر و گرم سیر به كشاورزی و باغداری می‌پردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزی، مركبات و خرما است. كشاورزی بیشتر با اصول قدیمی و گاوآهن انجام می‌گیرد. زنان در همه كارها با مردان همكاری می‌كنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالكانه، زنان بقیه محصول را در خورجین‌ها و جوالها ذخیره می‌كنند یا به فروش می‌رسانند. بعلاوه تمام كارهای خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ایل هر صبح از كوه و دشت هیزم سوخت خود را گرد آوری میكنند و پس از آن از رودخانه یا چشمه مشكهای آب را پر می كنند و به پشت می گیرند و به چادر می‌آورند. سپس گندم و برنج را در هاون های چوبی به نام «دیوَكْ» می‌كوبند و پوست آنها را می‌گیرند. هنگام كوبیدن، آهنگ ویژه ای را زیر لب زمزمه می‌كنند كه آهنگ «برنج كوبی» نامیده می‌شود. پس از آن آرد را خمیر و چانه می‌كنند و از آن نان می‌پزند. نان را روی ساج‌های فلزی می‌پزند. نخست ساج را روی اجاق جلوی چادر گرم می‌كنند. و سپس چانه‌های خمیر را روی نان بند پهن می‌نمایند و روی ساج می اندازند تا پخته شود. تمام خوراكهای گوناگون دیگر نیز روی همین اجاقهای جلوی چادر تهیه می‌شود.

زنان از شیر كره، ماست، كشك ، قره قروت، سرشیر و جز آن تهیه می‌كنند. ماست را در مشكهایی (3) كه به سه پایة چوبی متصل است می‌آویزند و آنقدر تكان می دهند تا كره و دوغ بدست آید. كار دیگر زنان بافت جاجیم، گلیم، گَبِّه (4)قالی ، خورجین، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوك می‌ریسند و پس از آن كه آنها را رنگ كردند به صورت كلاف برای بافت آماده می سازند. بافت با دارهای زمینی و با شانه فلزی كه«كركیتْ» نامیده می‌شود انجام می‌گیرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت یك یا دو ماه كار می‌كنند تا یك قطعه جاجیم یا گلیم زیبای قشقایی بوجود آوردند. نخست كلافها را سراسر دار می‌كشند و از یك سو شروع به بافتن و طرح انداختن می‌كنند. دوخت پوشاك خانواده نیز به عهده زنهاست و زنها نیز باید این هنر را بدانند به‌همین جهت مادران وظیفه دارند كه دوزندگی را مانند بافت جاجیم و گلیم و قالی به دختران خود بیاموزند.(29)

سر پرستی در ایل قشقایی: r />



در گذشته رهبری ایل و تصمیمگیریه ی ایل به عهده ا لخان بود ولی امروزه سرپرستی ایل به معنی ق لی ایج نیست و امروزه بزرگ یا ریش سفید انسجام ایل را به عهد دا د اما با نفوذی کمتر از ایلخان (30)

وظایف ایلخانان : سرپرستی و تشکل یکپارچه ایل ، رسیدگی ه اوضاع سیاسی _ اجتماعی ایل ، انجام ا ور دولتی ایل ، تشکیلات لشکر و آمادگی رزمی ایل ، محاسبه الیا ها و تحویل بموقع به مقامات مرکزی ، تعیین و انتخاب کلانتران طوایف ، رفع اختلافات بین طوایف بزرگ ایل ، تهیه ی کلیه ب نامه های حرکت کلی ایل به عهده ا ل خ ن است .(31) />
عواملی که موجب قدرت ایلخان بوده :

1)ثروت و املاک خصوصی

2)اصالت خانوادگی

3)داشتن پایگاه مذهبی

جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن ظور دا ته اند:

از جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن ظور دا ته اند میتوان به موارد زیر میتوان اشاره کرد:

1) قشقایی ها و ب تیاریها در سال 1262 در زمان فتحلی شاه .

2)لشکر کشی قشقایی ها به رات در سال 1274 ، که فرماندهی فوج قشقایی و دو ف ج دیگر با ایلخانی وقت قشقایی بود .

> 3)جنگ محمد قلی خان ایلخانی با نظام الدوله والی فارس ، در سال 1262

4) حمله سهراب خان به منافع انگلیس مستقر در جنوب ایران در سال 1294

5) حمله صولت الدوله قشقایی و مبارزه پی گ ر او علیه انگلیس غاصب در سال 1336 و نیز سالهای 1307 تا 1309

6) مبارزه با تجاوز انگلیس به جنوب ایران در زمان محمد قلی خان ایلخانی .

7)از جان گذشتگی تفنگچیان قشقایی در برابر توطئه ناجوانمردانه فرمانروای فارس بر ضد مرتضی قلی خان ایلبیگی در سال 1249 که منجر به شکنجه و قتل ایلبیگی در قلعه پرگان شد . (32)



چادر و ایل:

چادرهای ایلی را كه «بوهون» خوانده می شود، از موی بز و به رنگ سیاه می‌بافند. این چادرها به شكل مستطیل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهای اطراف چادر، تیركها، چند قطعه«كُمَّج» یا«كُمجِّه»، بندها، میخ‌های بلند چوبی، میخ‌های كوچك چوبی كه به نام «شیش» خوانده میشود و لفاف یا «چیق» یا« نی چی» اطراف چادر تشكیل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سیاه بافته می شوند. پهنای لتف یك متر و درازای آن نامعین است و گاهی تا ده متر می‌رسد. لتفها با میخهای كوچك چوبی«شیش» به سقف متصل می گردند. تیركها و كمج‌ها نگهدارندة سقف چادرند. سر تیركها در زیر سقف، در سوراخ كمج‌ها قرار می گیرد. شكل چادر در تابستان و زمستان فرق می‌كند. در زمستان بیشتر تیركها در میان و سراسر چادر قرار می‌گیرند و سقف را به شكل مخروط درمی‌آورند تا هنگام ریزش باران، آب از لبة سقف و به زمین بریزد. پیرامون چادر نیز جوی كوچكی حفر می‌كنند كه آب باران در آن جاری می‌شود ولی در تابستان و بهار تیركها را در اطراف چادر قرار میدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشی كه اسباب خانه و رختخوابها قرار می گیرد دیوار دارد. در زمستان و پایان پائیز سه طرف چادرها با لتف پوشیده می‌شود و تنها راه ورود و خروج، یك ضلع پهنای چادر است. «نی چی» یا «چیق» حصیری است از زنی كه از درون، دو‌را‌دور بخش پایین چادر گذاشته شود تا چادر، از دید خارج، باران و سرما محفوظ بماند. باید دانست كه بیشتر لوازم زندگی و خواربار و رختخواب و پوشاك و وسایل دیگر را در جوالها و خورجینها و خوابگاهها یا چمدانها می گذارند و آنها را در امتداد درازای چادر منظم و مرتب روی هم می چینند و گاهی یك جاجیم بزرگ منگوله دار و زیبا بر روی سراسر آنها می‌كشند.(33)



پوشاك :

پوشاك زنان قشقائی بسیار زیبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار یا پنج دامن چین دار است كه تنبان با زیر جامه نامیده می شود. تنبان‌ها را روی هم می پوشند و هر كدام آنها از 12 تا 14 پارچه ساخته می شود. تنبان‌های زیری از پارچه های ارزان مانند چیت گلدار و دامنهای رویی از پارچه های بهتر مانند مخمل یا زری و تور است و در پائین حاشیه یا تزئین دارد. پیراهن زنان تا ساق پا، یقه بسته و آستین بلند است و در دو طرف پائین چاك دارد كه روی دامنها قرار می گیرد. اگر پیراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پیش سینه را پولك دوزی می كنند. روی پیراهن آرخالق كوتاهی با آستین سنبوسه‌ای می پوشند كه از زری گلدار یا مخمل است. بر دو گوشة كلاخچه‌ای(كلاهچه یا كلاهكی) سه گوش از جنس آرخالق كش می اندازند و پس از آنكه آن را سر گذاشتند كش را به زیر می‌آورند و موها را دور كش می پیچند. روی كلاخچه چارقد تور یا زری سه گوش بزرگی سر می‌كنند و آن را با سنجاقی محكم زیر گلو می‌بندند و روی آن را از قسمت جلوی سر و بالای پیشانی دستمال كلاغی رنگی می‌بندند. و كلاغی را از پشت سر گره می‌زنند و قسمت زیادی آن را از پشت آویزان می‌كنند. پوشش پای آنها كفش ساده یا گیوة ملكی است. جوراب نمی‌پوشند. زیور دیگر زنان گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانه های میخك خوشبو و همچنین النگو و دست بند طلا است.(34)

لباس مردان عموماً كت و شلوار است ولی پوشاك ایلی آنها آرخالق آستر‌دار بلندی است كه تا مچ پا می آید و آستین بلند و گشاد و چاك دار دارد و ساده یا گلدار است. زیر آرخالق پیراهنی به رنگهای گوناگون ساده یا راه راه با شلوار بلند آبی ساده یا راه راه می‌پوشند. كفش آنها گیوه ملكی ساخت آباده یا شیراز، یا كفش سادة مردانه است. بر روی آرخالق (در قسمت كمر) شال پهنی می بندند و كلاه دو گوشی از جنس كرك شتر به سر می گذارند. كلاه دو گوشی ویژة قشقائیهاست. پیر و جوان، بزرگ و كوچك به این كلاه علاقة خاصی دارند. «چُقِّه» پوشاك دیگری است كه ویژة جنگ و شكار مردان قشقائی است چقه را از پارچه پشمی آستین دار سفید رنگ و نازكی تهیه می كنند. بلندی چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاك‌دار است. در پشت چقه بند رنگینی قرار دارد كه «زِنْهارِه» نامیده می شود و دو سر آن منگوله زیبایی دارد.

زنهاره روی شانه‌ها قرار دارد و دو سر آن از زیر بغلها می‌گذرد و در پشت به میان زنهاره گره می‌خورد. كار زنهاره جمع كردن و نگهداری آستینهای چقه در روی بازوان است. (35)



موسیقی قشقایی:

فرهنگ ایل قشقایی تا حدود بسیاری با فرهنگ دیگر قوم های ساکن در نواحی گوناگون استان فارس متفاوت است. در گذشته، موسیقی در میان ایل نشینان قشقایی از اهمیت زیادی برخوردار بود و به شکل ها و قالب های گوناگون توسط گروه های مختلف هنرمندان ایل اجرا می شد.

با وجود اهمیت بسیار موسیقی در ایل قشقایی، چند عامل باعث اضمحلال تدریجی این موسیقی گردیده است:

1- مهاجرت و پراکندگی در اثر ییلاق – قشلاق و کوچ مداوم.

2- وضع بد معیشتی مردم ایل که فرصت پرداختن به موسیقی را از آن ها سلب نموده است و به همین دلیل هم اکنون هنرمندان ایل، انگشت شمار هستند.

3- تغییر شکل تدریجی بافت فرهنگی ایل که خود ناشی از رخنه عامل های جدید تمدن به میان ایل نشینان است.

4- موقعیت بد موسیقی دانان حرفه ای و جایگاه آنان در ایل.

به طور کلی در ایل قشقایی سه گروه نوازنده وجود دارد که عبارت اند از:

« عاشق » ها

« چنگی » ها

« ساربان » ها



الف ) عاشق ها

در روایت ها گفته شده که عاشق های قشقایی در اصل از مناطقی مانند قفقاز، شیروان و شکی به فارس مهاجرت نموده اند. به همین دلیل، وجوه اشتراکی میان عاشق های قشقایی و عاشق های آذربایجان وجود دارد . این وجوه اشتراک بیش تر در مضمون داستان هایی است که آن ها اجرا می کنند تا در موسیقی.

در گذشته، ساز اصلی عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته این ساز تقریبا" حضوری در ایل قشقایی نداشته است . عاشق ها پس از چگور، مدتی به « تار» روی آوردند و سپس « کمانچه ».

از آهنگ های قدیمی عاشق ها، می توان از « سحر آوازی » و « جنگنامه » نام برد .

و از آهنگ های متداول امروز در میان آنان می توان از «کوراوغلی» ، «محمود و صنم» ، گرایلی و « باسمه گرایلی » نام برد . « عاشق اسماعیل » تنها عاشق بازمانده در ایل قشقایی است که هنوز می نوازد و می خواند.



ب) چنگی ها

موسیقی قومی قشقایی بیشتر در میان چنگی ها رایج است. چنگی ها نوازندگان « کرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند. این هنرمندان معمولا" در عروسی ها می نوازند.



ج) ساربان ها

ساربان ها آهنگ های قومی ایل را با نی می نوازند. نی در میان ایل نشینان قشقایی ساری قدیمی و شناخته شده است. از آهنگ هایی که در میان ساربان ها بیشتر متداول است، می توان از « گدان دارغا » که در وصف شترهای در حال حرکت است، نام برد. در میان مردم ایل،ساربان ها بیش از دیگر هنرمندان ایل به آواز خوانی معروفند. (36)

موسیقی و قالی:

در برنامه شبهای موسیقی شبکه دو ایران روزی از موسیقی قشقایی گفته شد برای اینکه با فرهنگ این مردم آشنا شویم به پای صحبت استاد فرود حبیب ا...(37) و همسرش افسانه جهانگیری(3Cool نشستیم آری فرودِ حبیب ا... پاسدار موسیقی ایل او میگوید: />
خُردبچه ای بودم،یله دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندک سویی داشت و به همان خُردی، رهای چادر ایلاتیها بودم به ولعِ دانستن، آب و آتش و باد و خاک که همة هستیم بودند.
ایل بود و زن و مرد و بچه، ایل بود و گوس ندان و بُزان، مرغ و جوجه ها، خروسها که پدرم وظیفه داده بود ساربانان را به بیداری و نگاهبانی ایل. ظهر بود و شب، آفتاب و بی آفتاب. از همان چهارسالگی، مادرم خواب میکردم به ازای چشمهای بسته ام، و مادر که خواب میربودش و من باز یَلة ا ل ودم. مرد ن د داده به آتش، داستانی میسراییدند به نظم و نغمه ای میساختند به نی، آی نی، آی نی.
هواییم میکرد نی، از همان خُردی. این چوبِ کوچکِ سحرآمیز با نوایی به بزرگیِ تمام رنجهای تاریخی ایل. گوشهایم ود اول که دست داد به دوستی و مهر با آنچه روایت میکرد از آن به موسیقی و موسیقی که شد نفسِ فرود و هر نفس که چون فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر میآید مفرّحِ ذات.

مرد ایل بودم و اه عش و صفا او میگوید افسانه جهانگیری ، همسرم ، قشقایی است . افسانه صدایش رنج دارد. به زبان آنان میخواند و تمام خانه تصویر ایل میشود؛ رفته های دور، کوههای بلندِ پُربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر میشود از آوازِ لای لایِ مَشک. او میگوید در فرش به دنبال فرهنگ ایل میگردی من ایلیاتیم یل آن کوه سترگ دنا تو اگر میخواهی فرهنگ این قوم را بشناسی در شعر و موسیقی آن جستجو کن همه چیز را خواهی فهمید ....(39)

واینجاست که آن استناد حبیب ا... پیمان بخاطرم آمد که:

بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه

این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است

تارمتارم بیزه یول ور بیزو اراگ و لکمره

خدای من راهی به ما نش ن ده تا به سرزمینمان برویم

روی آن کوه سبز بوردم را دیدم

ای کوه سبز تو را یاد میکنم و میگریم(40)
استاد فرود حبیب ا... ساز را بر میدارد و مینوازد و افسانه جهانگیری نیز با او ترنم میکند و این صدا همان صدای آشنای فیلم گبه(41) است !

و افسانه جهانگیری میگوید موسیقی قشقایی موسیق زنان این قوم است ، زن قشقایی که هم شاعر اس و هم نوا ساز او ساز خود را دار قالی کرده و با مضراب کرکیت بدان زخمه میزند (42)

اما حال چرا اغلب آهنگها و نواهای ایل محزون است دلایل آن میتواند :

1)مهاجرتهای اجباری و تبعید و دور ماندن از دیار و زادگاه اولیه

2)مسا یل و مشکلات زندگی گزشته و مصائبی که نیاکان این اقوام کشیده اند که موجب کشتارها و مرگ و میرها و ... شده است.

3)عدم دلبستگی به دنیا ی مادی

4)فقر اقتصادی (43)



--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
--------------------------------------------------------------------------------



1)نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 97(بنقل از: توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی) r />
2)فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41)

3)صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375

4)نامه نور: "ویژه نامه قشقایی ها " شماره 4 و 5 ص 57

5)از باورد تا ابیورد ، ص377(بنقل از مجمع التواریخ)

6) پیمان , حبیب ا...:توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، 8و9

7)نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 97(بنقل از فارسنامه ناصری)

Coolهمان ص98

9)صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 60(بنقل از فارسنامه ناصری قسمت دوم ص 367)

10)همان ص60 و 61

11) ساکس کریستوفر ، فعالیتهای جاسوسی واسموس یا لارنس آلمانی ، ص 63 نیز: عشایر مرکزی ایران ص 61

12) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 61و ص 62(بنقل از :فارس و جنگ بین الملل)

13)یاداشتهای روزانه شهبازی عبدا... درwww.shahbazi .org

14) پیمان , حبیب ا...:توصسف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، 242

15)همان، ص 244-247

16) همان، ص247-251

17) همان، ص252-253

1Cool همان، ص254

19) همان، ص254

20) نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 104

21)سازمان برنامه و بودجه استان فارس

22)کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو 1371 ، ص 174

23) فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41)

24)محلی که تابستانها در آن سکنی میگیرند

25) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 84

26) محلی که زمستانها در آن سکنی میگیرند

27) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375، ص 87

2Coolسرشماری اجتماعی _ اقتصادی عشایر کوچنده کشور سال 1377 ص 19 جدول الف

29) فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41)

30)تحقیقات میدانی

31) کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو 1371ص 181

32)سیه چادر ها ص

33) فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41)

34)همان

35)همان

36) عروس هنر : نگاهی به موسیقی ایل قشقایی_ شماره 25 صفحه 40 ، آذر1382

37) نوازنده کمانچه و استاد نابینای موسیقی قشقایی



3Coolخواننده موسیقی قشقایی و محقق این مو یقی ( خواننده فیلم گبه)

39) مصاحبه با حبیب ا... ، فرود

40) پیمان , حبیب ا...:توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، 5 />
41) فیلمی که به سفارش سازمان صنایع دستی به کارگردانی محسن مخبلباف ساخته شد

42) مصاحبه با افسانه جهانگیری


43) کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو ص311

نوشته شده در سه شنبه 19 مهر 1384 و ساعت 10:10 ق.ظ توسط : علیرضا
ویرایش شده در - و ساعت -


This form is inoperational!